گفتگو با آقای افشین فرهنگ املاک | پایگاه آموزش مشاور املاک

گفتگو با آقای افشین فرهنگ املاک

بیوگرافی و زندگینامه افشین فرهنگ

بیوگرافی افشین فرهنگ فعال حوزه مسکن و ساختمان، بیوگرافی استاد افشین فرهنگ املاک ، افشین فرهنگ مدرس املاک، فرهنگ مدرس املاک، افشین فرهنگ املاک، استاد فرهنگ املاک، فرهنگ استاد املاک

گفتگوی نشریه بیرینس ری ویو با استاد افشین فرهنگ املاک

این گفتگو از نشریه بیزینس ری ویو در خصوص بیوگرافی و زندگینامه فعال بخش ساختمان ، بازار مسکن و مدرس املاک آقای افشین فرهنگ در سال ۱۳۹۹ انجام و هم اکنون باز نشر گردیده است.جملاتی که با علامت بعلاوه(+) شروع میشود سوالات مصاحبه کنند و باقی متن پاسخ سوالات است.

بیوگرافی استاد افشین فرهنگ

زاده ۲۹ اردیبهشت ۱۳۶۳ در محله شهرری تهران در خانواده ای با ۳ فرزند و فرزند وسط خانواده. پدرم در بدو تولدم به ساختمان سازی مشغول از وضعیت مالی خوبی برخوردار بودند. من در یک خانه باغ ۷۰۰ متری در خیابان تختی تهران بدنیا آمدم و تا ۳ سالگی جزو خانواده های متمول محله محسوب میشدیم اما به یکباره ورق بر میگردد و بعد از ورشکستگی پدرم از ۳ سالگی به بعد فقر را تجربه کردیم.

کودکی افشین فرهنگ

+از کودکی خود بگویید:

افشین فرهنگ در مورد دوران کودکی خود اینگونه میگوید: دوران کودکی سختی داشتم چرا که فقر از یکسو و جنگ از سویی دیگر و فشار زندگی مرفه که به یکباره درهم شکسته بود، هرروز زندگی را برایمان سخت تر میکرد. از ۳ سالگی تا ۷ سالگی تقریبا هر چند ماه به اجبار خانه خود را عوض میکردیم بعنوان مثال خاطرم هست که در محله نازی آباد یک خانه یک طبقه بود که در طبقه همکف صاحبخانه و در طبقه زیر همکف در یک سوئیت ۶۰ متری بهمراه یک خانواده ۴ نفره زندگی میکردیم و بین ما و آن خانواده یک پرده کشیده شده بود و خانه فاقد حمام بود و از سرویس بهداشتی مشترک داخل حیاط استفاده میکردیم تا اینکه در ۷ سالگی یکی از آشنایان دور ما بنام آقای خدابخش آپارتمانی واقع در میدان جمهوری تقاطع خیابان ارومیه را به پدرم پیشنهاد داد تا زمانیکه ایشان خارج از کشور زندگی میکنند ما میتوانیم در یک واحد ۵۰ متری در ساختمان ایشان سکونت کنیم و به نوعی مراقب ساختمان ایشان باشیم ، پدرم راننده جرثقیل شده بود و برای شخصی کارگری میکرد.

دوران تحصیل

ایشان در مورد تحصیل خود میگوید:

دوران ابتدایی را در‌ دبستان مدرس در خیابان کلهر تحصیل کردم و سپس برای دوره راهنمایی در مدرسه ابوذر در خیابان باستان ثبت نام کردم .

اما از سال دوم راهنمایی با بیشتر شدن فشار زندگی به ناچار بهمراه برادرم که ۲ سال از من بزرگتر بود به ناچار وارد فضای کارگری شدیم.

شرایط بشدت سختی بر ما حاکم بود چرا که جنگ تمام شده بود و وضعیت اقتصادی مردم روز به روز بهتر میشد اما زندگی ما بواسطه مشکلات مالی با معیشت باقی مردم تفاوت داشت. بخاطر همین نکته مجبور شدم ادامه تحصیل خود را متوقف کرده و کارگری کنم. و بعد از چند سال بصورت شبانه تحصیلاتم را ادامه دادم و وارد دانشگاه شدم.

دوران کارگری

+در‌مورد شروع دوران کاری خود‌توضیح بدهید؟

-اولین مکانی که در آن مشغول بکار شدم یک سوله بازسازی و فروش دستگاه های پلاستیک شامل دستگاه آسیاب و تزریق بود که صاحبکارم دستگاهای خارجی دست دوم را میخرید و تیغه و قطعات آن را تعویض میکرد و سپس دستگاه ها را برای فروش یه نمایشگاهی انتهای سالن کارگاه منتقل میکرد.

خاطرم هست که در کارگاه هرروز ضایعات ورق های آهنی را حدود اذان مغرب قبل از تاریک شدن هوا بعد از طی کردن مسیری یک کیلومتری تحویل ضایعاتی میدادم و بعد از وزن کردن ضایعات برگه ای به من میداد که آخر ماه با صاحبکارم تسویه کنم.

یک روز که ضایعات را با چرخ در این بیابان میبردم به دلیل شیطنت در آن سن چرخ را چپ و راست میکردم که ناگهان نوک تیز یک ورق آهنی بریده شده تیز به پشت ساقم گرفت و پاره شد . خون عجیبی از من میرفت و به سرعت از حال رفتم.

تنها کاری که میتوانستم بکنم این بود که فریاد بزنم بلکه در این بیابان کسی صدای من را بشنود. مسجدی در آن محل وجود داشت و شخصی که نگهبان مسجد بود از دور صدای من را شنیده بود بسمتم آمد و مرا بغل کرد و‌به کارگاه برد.

صاحبکارم تا من را دید بجای اینکه بفکر خونریزی پای من باشد فریاد زد ضایعات را کجا گذاشتی؟ گفتم همانجاست! یادم می آید که یک درگوشی محکم به من زد و به کارگر دیگری گفت برو ضایعات را بردار .

حال فرض کن کل آن ضایعات نهایتا ۴ کیلو آهن بود و ارزشی نداشت. از فردای آن روز من را اخراج کردند در حالیکه تقصیری نداشتم.این را تعریف کردم تا بگویم گذشته شما و حوادثی که برلی شما اتفاق می افتد زندگی حال شمارا میسازد.

در طول زندگی من در دوران کودکی و نوجوانی همواره اتفاقاتی می افتاد تا آتش نفرت از فقر و بی پولی را در من روشن نگه دارد .

+بعد از آن کارگاه در کجا مشغول بکار شدید؟

بعد از آن شخصی فروشگاه پاتن جامعه را به ما معرفی کرد که در میدان جمهوری تازه تاسیس شده بود. بهمراه برادرم در انبار فروشگاه پاتن جامعه مشغول بکار شدیم و‌یکسال و نیم در آنجا‌بودیم تا اینکه فردی ارمنی با نام اقای “سونبات” که در خیابان قلعه مرغی تهران تولیدی کفش داشت به ما پیشنهاد کار با ۲ برابر حقوق پاتن جامعه داد.

در این تولیدی کفش شغل من این بود که بعد از آماده شدن کفش ها چسبی که از پاشنه کفش ها بواسطه فشاری که برای چسباندن زیره کفش به بدنه بیرون زده بود را با ژلاتین منجمد پاک میکردم و حدود ۳ سال در این تولیدی فعالیت میکردیم.

+ارمنی هم یادگیرفتد؟

(میخندد)چند کلمه بله

افشین فرهنگ کیست؟

ورود به شغل مشاور املاک

+افشین فرهنگ از چه زمانی وارد حوزه املاک شد؟

برادر بزرگترم از تولیدی کفش نفرت داشت و در آن ۳ سال در جستجوی شغلی مناسب تر بود و به هرکس میرسید سراغ شغل دیگیری را میگرفت تا اینکه یک روز که به تولیدی رفتم متوجه شدم برادرم حضور ندارد.آقای سونبات صاحب تولیدی از من سوال کرد برادرت کجاست؟ گفتم نمیدانم !

آن زمان موبایل نبود تا با او تماس بگیرم حدود ساعت ۶ عصر وقتی تولیدی را تعطیل کردند از درب تولیدی بیرون آمدم که متوجه شدم برادرم آن طرف خیابان صدایم میکند. آنطرف خیابان رفتم که برادرم گفت من از طریق روزنامه یک شغل دفتری پیدا کردم .

از آگهی روزنامه محبوب آن روزها که جام جم بود یک دفتر املاک بنام مسکن کهن دیار در خیابان ایت الله کاشانی پیدا کرده و در ان مشغول بکار شده بود . فردای آن روز مرخصی گرفتم و به آن املاک مراجعه کردیم اما مدیر املاک آقای سرابی به دلیل کم بودن سنم من را قبول نکرد و به ناچار به تولیدی برگشتم. بعد از یک هفته صاحب تولیدی که از رفتن برادر ناراحت شده بود من را هم اخراج کرد و من بیکار شدم.

بعد از بیکار شدنم تا چند روز روزنامه میخریدم تا اینکه در املاک کوچکی در میدان‌نور کاشانی خیابان حسن آباد با نام املاک سربازی استخدام شدم.

دوران مشاوری افشین فرهنگ

+مشاوری املاک در آن دوران چگونه گذشت؟

من خاطرم هست که بعد از گذشت ۶ ماه فعالیت در آن املاک به اندازه ۳ مشاور دفتر کهن دیار درامد داشتم تا اینکه آقای سرابی مدیر دفتر برادرم با من تماس گرفت و من یکی از اشتباهاتم را مرتکب شدم و دفتر املاکم را عوض کردم.

+مصاحبه کننده:چرا اشتباه؟؟؟

من همواره شاگردانم را از تغییر دفتر املاک منع میکنم اما متاسفانه خودم در دوران مشاوری چندین املاک عوض کردم و اشتباه کردم. اولین اشتباه همان بود که وقتی وارد املاک کهن دیار شدم بدلیل اینکه املاک قبلی یک مغازه بود و املاک جدید یک آژانس مسکن، نتوانستم خودم را فورا با شرایط هماهنگ کنم و تا چند ماه نهایتا یکی دو قرارداد اجاره داشتم اما برادرم خوب کار میکرد.

+چند سال مشاور املاک بودید؟

شروع کار من سال ۱۳۷۸ بود و تا سال ۱۳۸۵ مشاور‌ املاک بودم. متاسفانه یکی از علت هایی که از نظر خودم موجب شد تا دیرتر در این شغل رشد کنم همین تغییر دفتر املاک بود. البته هیچ گاه منطقه کاری خودم را عوض نکردم. در طول زمان مشاوری املاک در چند دفتر املاک فعالیت کردم.

+ نام دفاتر املاک را بخاطر دارید؟

بله از املاک سربازی شروع کردم و بعد به دفتر املاک کهن دیار و سپس به املاک البرز کاشانی بعد از آن دپارتمان نیما و سپس املاک امیر و بعد از آن املاک نامی.

دوران مدیریت املاک

+ مشاوری املاک در سال ۱۳۸۵ چگونه پایان یافت؟

یک مغازه املاک در همان بلوار ایت الله کاشانی بنام مسکن حمید متعلق به چهار برادر سازنده پیشنهاد همکاری داد. املاک بیشتر جنبه پاتوق داشت و اکثر اوقات بسته بود. نهایتا چند ساعت در طول روز خودشان با سازنده های دیکر در آن مغازه گپ میزدند.

پیشنهاد آنها را پذیرفتم و شروع به مدیریت مغازه کردم. به جد میتوانم بگویم که بدون مشاور خودم هم مغازه را باز میکردم هم نظافت میکردم هم بازدید میرفتم. قراردادها را یکی از این چهاربرادر مینوشت. به حدی خوب کار کردم که برای نوشتن قرارداد تنبلی میکردند و خاطرم هست چند بار به این دلیل که جلسات قرارداد به شب موکول میشد با آنها بحثم میشد.

+ تا چه زمانی مدیر املاک بودید؟

حدود یکسالو نیم در آن مغازه کار میکردم تااینکه اواسط سال ۸۶ به سربازی رفتم.

تاسیس مشاور املاک

+دوران سربازی چه میکردید؟

تا چند ماه بیکار بودم تا اینکه برادرم مغازه ای را اجاره کرد که مساحت آن ۱۵ متر و نبش یک کوچه بن بست بود. خاطرم هست که بعد از ظهر ها که از خدمت بر میگشتم برای تاسیس املاک به کمک برادرم میرفتم.

مغازه نبش یک کوچه بن بست در یک بلوار بود و روی مغازه بسمت جنوب و در لاین شمال به جنوب بلوار واقع شده بود. عملا ماشین هایی که از شمال به جنوب میرفتند مغازه را نمیدیدند و ماشین هایی که از جنوب به شمال میرفتند بدلیل وجود شمشاد و‌درخت در وسط بلوار هیچ دیدی به مغازه مشاور املاک نداشتند.

بسیاری از اهالی بعد از مراجعه به املاک ما میگفتند ما چندین سال در این محله زندگی میکردیم اما این مغازه را ندیده بودیم. خاطرم هست که همان روزهای نخست تاسیس دفتر به سوپر مارکتی که آندست بلوار بود مراجعه کردم تا خرید کنم. فروشنده سوپر مارکت به من گفت: شما این مغازه را اجاره کردید؟ گفتم بله چطور؟ با پوزخندی گفت این مغازه به درد هیچ شغلی نمیخورد هر کس اینجا آمده چند ماه بعد تعطیل کرده با چه جرعتی میخواهید در این مغازه املاک تاسیس کنید؟

+بعد از تاسیس املاک چه کردید؟

من فقط بعد از ظهرها به مغازه میرفتم . خاطرم هست بعد از چند ماه انقدر مغازه شلوغ میشد که برادرم مشاوری نمیکرد و فقط قرارداد مینوشت. قراردادهای آن مغازه را دارم . هرروز معاملات داشتیم. روزهایی چند قرارداد اجاره و فروش همزمان داشتیم.

ابتکاری کردیم و با چاپ یک تابلو کوچک و نصب روی یک درخت ماشین هایی که از بالا به پایین می آمدند را مطلع میکردیم که در این کوچه بن بست املاک وجود دارد. در همان مغازه حتی چندین مورد کلنگی و مشارکت هم نوشتیم. تا اینکه صاحب مغازه با دیدن رونق گرفتن مغازه اش ما را جواب کرد تا خودش در مغازه مشغول بکار شود. ما بعد از ۳ سال کار در آن مغازه حالا سرمایه اندکی داشتیم.

تاسیس اولین دپارتمان توسط اقای فرهنگ

+ جالب شد ادامه دهید!

بعد از اینکه صاحب مغازه مارا جواب کرد با برادرم در جستجوی مغازه ای ۳۰ متری بودیم. چند مورد دیده بودیم تا اینکه در محل زندگی ما یک سوپر مارکت وجود داشت که صاحبش پسر جوانی بود و با من رفیق بود. همیشه از من در مورد شغلم سوال میکرد. یک روز دل به دریا زدم و به او گفتم تا کی میخواهی شیر و ماست بفروشی؟ گفت چطور؟ برایش گفتم که ما دنبال مغازه هستیم تو میتوانی با ما شریک شوی!

از مغازه اش بیرون آمدم و فکر نمیکردم جدی گرفته باشد. اتفاقا فردای همان روز قرار بود یکی از مغازه ها را اجاره کنیم تا اینکه همان شب ساعت حدود ۹ با من تماس گرفت و گفت به مغازه ام بیا.

وقتی به مغازه اش رفتم دیدم پدر و عمویش آنجا هستند. سلام و علیک کردیم و بعد از چند دقیقه صحبت پدرش گفت پسرم با شما شریک میشود. همان شب با برادرم صحبت کردم و قرار شد بجای اجاره یک مغازه دنبال یک دفتر بزرگ بگردیم.

چند روز منطقه را زیرو رو کردیم تا اینکه یک دفتر ۱۴۰ متری طبقه همکف در منطقه پونک پیدا کردیم که حدود ۶۰ میلیون پول پیش میخواست و الباقی ماهی ۵ میلیون اجاره که البته آن زمان خیلی محسوب میشد.

+دفتر را اجاره کردید؟

بله قرار شد پول‌پیش را شریکمان بدهد و ما سرمایه را خرج تجهیزات کنیم. قرارداد را نوشتیم و مالک از ما یکماه زمان برای تخلیه گرفت. بعد از گذشت ۱۵ روز مالک مغازه با ما تماس گرفت و گفت نیاز به پول دارد و ۳ میلیون از اجاره را باید تبدیل به پول پیش کنیم. شرایط سختی بود مجبور شدیم هر سه نفر ماشین های خودمان را بفروشیم و حتی پول تجهیزات را هم برای پیش بدهیم.

+پس چگونه دفتر را تجهیز کردید؟

داستان جالبی دارد اگر فرصت دارید تعریف کنم؟

+بله بفرمایید مهم است.

ما دفتر را بعد از دو ماه تحویل گرفتیم و هیچ پولی برای خرید میز یا حتی صندلی نداشتیم. برادرم شخصی را پیدا کرد که میز و صندلی چکی میفروخت. به او مراجعه کردیم و با دادن هر ۱۵ روز یک چک ۳ میلیونی که آن زمان خیلی پول بود دفتر را پر کردیم.

قسمت جالب داستان اینکه مقرر بود مدیریت مشاورین با من و مدیریت کل املاک با برادرم باشد. تجهیز املاک حدود ۵ روز طول کشید و بعد از آن آگهی استخدام زدم اما به دلیل نوپا بودن و نداشتن تابلو حتی یک نفر هم نتوانستیم استخدام کنیم .

چک اول برگشت خورد و موعد چک دوم با موعد اولین اجاره دفتر یکی میشد و ما هیچ کاری نکرده بودیم. ۳ روز مانده به موعد دومین چک در دفتر تنها بودم و ساعت حدود ۸ شب بود. بغضی گلویم را گرفته بود.

دفتر را نگاه کردم و چشمانم پر شد. از دفتر بیرون آمدم و به آسمان نگاه کردم و گفتم : خدایا ما با امیدی این دفتر را تاسیس کردیم مارو شرمنده نکن. اگر اوضاع همینطور باشد شریکمان نیز با اینهمه هزینه پشیمان میشود. به دفتر برگشتم و دیدم پیرمردی داخل دفتر شده و دنبال متصدی املاک است. هیچ کس در دفتر املاک نبود.

شاید این مطلب هم برای شما مفید باشید!  مشارکت در ساخت (راهنمای کامل)

سلام کردم من را به پشت شیشه دفتر برد و با انگشت اشاره کرد به ملکی کلنگی روبروی املاک و گفت آن ملک را که میبینی مال من است. من ۲ پسر نا خلف دارم و ۲۰ روز دیگر عازم مکه هستم . میخواهم تا قبل از رفتنم این ملک را با سازنده ای مشارکت کنم تا پسرانم در عمل انجام شده قرار بگیرند ث. آیا سازنده ای برای مشارکت داری؟ هول شده بودم گفتم : چند لحظه صبر کنید. وارد اطاق مدیریت شدم و دفتر تلفن را برداشتم. برای سازنده ای با نام طهماسبی در همان املاک کوچک قبلی ملکی به مشارکت گرفته بودیم. با او تماس گرفتم شاید باور نکنید همان شب با کمک برادرم تا ساعت ۲ شب قرارداد را آماده کردیم با سازنده ۴۰ میلیون کمیسیون طی کرده بودم که نصف آن را نقدی بدهد تا چک ها را وصول کنیم . بعد از عقد قرارداد آقای طهماسبی گفت نگران نباش من پول دارم شماره حسابت را بنویس من صبح کل کمیسیون را از بانک بحسابت میزنم. فردای آن روز ده میلیون هم بعنوان شیرینی در مجموع ۵۰ میلیون بحساب من واریز کرد. صبح با سری بالا وارد دفتر شدم خاطرم هست برادر و شریکم از تعجب شاخ دراورده بودند که ۵۰ میلیون کمسیون گرفتیم. انصافا خیلی پول بود. این اولین قرارداد آن املاک بود و بعد از آن با نصب تابلو و اضافه کردن تجهیزات دفتر املاک ما پر از مشاور شد.

مدیریت دپارتمان املاک

+در مورد دپارتمان املاکتان توضیح بدهید.

مشاورین مستقیما زیر نظر من کار میکردند. من به هیچ عنوان داخل اطاق نمیرفتم و میز من وسط سالن لابه لای مشاورین بود. شگرد کار ما فعالیت روی مجتمع های بزرگ بود. قراردادها هنوز موجود است مثلا از یک مجتمع ۴۰ واحدی ۳۵ واحد‌میفروختیم و خیلی از همین خریداران قصد رهن دادن داشتند همان واحدها را نیز رهن میدادیم. دهها مجتمع به این شکل به فروش رساندیم. مشاورها را تقسیم میکردم و همه باهم روی چند مجتمع همزمان کار میکردیم. فکر نمیکنم در آن زمان املاکی در منطقه ما حتی نصف راندمان کاری ما را داشت.

اکثر مشاورین ما هم اکنون جزو افراد خیلی موفق این شغل هستند و بخش عظیمی از آنها سازنده شدند. روزهای عجیبی بود از ۸ صبح تا نصف شب به همراه بچه ها کار میکردیم. خودم با مشتری ها مستقیم صحبت میکردم . سازندها را دعوت میکردم و ساختمانشان را انحصاری میکردم. واقعا خستگی ناپذیر بودم . با مشاورین رفیق بودم ، با آنها بازدید میرفتم و پا به پایشان کار میکردم. روزی چند ساعت با مشاورین مبتدی کار میکردم . همه وقتم با مشاورین صرف میشد. به وقت کار همه فعالیت میکردیم و معمولا ماهی یکبار با هم جایی جمع میشیدیم و تفریح میکردیم‌.

ورود به ساخت و ساز

+ آقای فرهنگ با توجه به کمبود زمان و به این دلیل که این گفتگو در خصوص مشاور املاک است اگر ممکنه مختصر در خصوص ساخت و ساز توضیح بدهید.

سال ۱۳۹۴ وارد ساخت‌و ساز شدیم. ملکی نیمه کاره متعلق به عموی شریکمان که توسط پیمانکار سقف ها بنا شده بود و پیمانکار با کلاه برداری و گرفتن هزینه کل ساختمان فراری بود . ابتدا برادرم بعنوان حکم‌پروژه را بدست کرفت و پس از آن بعنوان سازنده وارد پروژه شدیم و پروژه را به اتمام رساندیم. تا به امروز حدود ۱۶۵ واحد اپارتمان در پروژه های مختلف کار کردیم که شرحش مفصل است. البته این را بگویم که هدف اصلی ما از همان دوره مشاوری نیز همین جایگاه بود.

هم اکنون مشغول ساخت و ساز هستید؟

بله خداروشکر چندین پروژه ساختمانی در حال احداث دارم و سخت مشغول بکار هستم.حتما در یک فرصت دیگر در این مورد توضیحات بیشتری میدهم.

تاسیس ملک آموز و ورود به عرصه آموزش

+ خوب به اصل مطلب رسیدیم! چه شد که تصمیم به تدریس مشاور املاک گرفتید؟

من همواره در زندگی خودم از آموزش استفاده میکنم. بنظر من بزرگترین اشتباه انسان ها این است که بجای استفاده از تجربیات دیگران زمان خود را برای تجربه کردن مواردیکه میتوان به راحتی آموخت ، تلف میکنند.

متاسفانه در دوران مشاوری خیلی تلاش کردم تا از آموزش این شغل استفاده کنم اما هیچ منبعی در ایران آموزش این شغل را ارائه نمیداد. آموزشها معمولا آموزشهای حقوقی و نوشتن قرارداد و سند خوانی و غیره بود و هیچ منبعی وجود نداشت که بعنوان مثال به مشاورین آموزش فایل یابی ، ارتباط با مشتری ، نحوه بازدید و بطور کلی آموزش موفقیت در املاک را شامل شود. چند کتاب آموزشی قدیمی بود که تهیه کردم اما این کتابها ترجمه کتابهای بازاریابی خارجی بود و مطالبش هیچ کارایی در بازار ایران نداشت. من معتقد هستم که اگر از آموزش استفاده میکردم خیلی زودتر به جایگاه فعلی میرسیدم . متاسفانه چندین سال از عمرم را صرف تجربه مطالبی کردم که خیلی ساده میتوانستم از شخصی یاد بگیرم. مثلا مدیریت یا تاسیس املاک در کشورهای توسعه یافته یک رشته تحصیلی پر طرفدار است . در دنیای فعلی چطور میتوان بدون آموزش موفق شد؟ این بود که در اواسط دوران مدیریت دپارتمان به این فکر افتادم تا دانش شغلی خودم را برای افرادیکه مانند من با شرایط سخت زندگی دست و پنجه نرم میکنند و رویاهای بزرگی دارند به اشتراک بگذارم.

+تصور میکنید به رویاهایتان رسیده اید؟

میدانید ! برای ما که از کودکی با فقر دست و پنجه نرم کردیم ، رسیدن به همین جایگاه فعلی افتخار است. ما با افرادیکه از بچگی امکانات مطلوب دارند تفاوت داریم. بخش اعظمی از این ارزوها حاصل نفرت های زندگی گذشته ماست .

+ دوست دارید در این‌مورد صحبت کنید؟

حقیقتا الان کمی خسته هستم، اما برای افرادی مثل خودم شاید مفید باشد. چند اتفاق در طول زندگی موجب شد تا برای رسیدن به رویاهایی که شاید همین اتفاق ها آنها را تشکیل داده ، حتی لحظه ای از فکر رسیدن به آنها بیرون نیایم.

خاطرم هست بعد از دوره سربازی با شخخصی بانکی اشنا شدم و برایم یک وام خودرو گرفت . کمی هم پسنداز داشتم که از همان مغازه اولی جمع کرده بودم. به زحمت و با قرض از یکی از آشناها در حوالی میدان بهارستان که نمایشگاه خودرو داشت یک پراید هاچ بک‌خریدم و با کلی شوق کارواش بردم و با واکس لاستیک هایش را برق انداختم و به پدر مادرم گفتم آماده باشید شب شام شیرینی ماشین میرویم بیرون. شب دم در منتظر پدر و مادرم بود که شخصی دست انداخت سویچ ماشینم رو بردارد. برگشتم دیدم یکی از بهترین دوستان پدرم است. ما با این خانواده سالها رفت و امد‌داشتیم‌و به نوعی مثل عمویم بود . گفت پسر جان اول بدهی پدرت را بده بعد ماشین بخر. یک چک‌ار پدرم داشت که به من نشان داد . البته بعدها فهمیدم که چک برای ضمانت داده شده بود .

+ خوب! چک را وصول کردید؟

بله از ایفون به مادرم گفتم کاری دارم شام کنسل شد. با بغض همان وقت شب به همان نمایشگاه بهارستان رفتم و آنها در حال بستن نمایشگاه بودند . به صاحب نمایشگاه مه از آشنایانمان بود گفتم ماشین را میخواهم پس بدهم. همان شخص آشنا هم با نامردی از مبلغ ماشین ۵ درصد خسارت کسر کرد و پول من را پس داد. برگشتم و مبلغ چک را به دوست پدرم دادم. چک پدرم را به من پس داد و یک تف جلوی پایم انداخت .خاطرم خست از کل مبلغ ماشین یک مقدار باقیماند که آنهم فردای آن روز برای مادرم یک زنجیر طلا و مقداری گوشت خریدم. آن شب یکی از بدترین شبهای زندگی من بود. وقتی به خانه برگشتم خورد شدن غرورم را با عمق وجود حس کردم. به خانواده ام چیزی نگفتم. فقط گفتم از خرید ماشین صرف‌نظر کردم. به اطاق رفتم بالشتی را زمین انداختم و صورتم را به بالشت فشار میدادم تا مادرم صدایم را نشنود. انقدر اشک ریخته بودم و بالشت را گاز گرفته بودم که بالشت خیس آب شده بود. تمام ارزویم نقش براب شده بود.

من جوانی که ارزوی یک ماشین داشتم به ارزویم رسیده بودم اما فقط چند ساعت دوام داشت و من مونده بودمو اقساط وام خودرو و دلی شکسته که فردا جلوی بچه محل هایم چگونه سر بلند کنم؟ آن شب از نفرت و عقده ای که درونم شکل گرفته بود دندانهایم را بهم میسابیدم و با خودم عهد میبستم که با تمام وجود تلاش کنم و به ثروت برسم و این افراد را زیر پایم له کنم.

چند سال بعد در همان دپارتمان آبدارچی گفت پیرمردی دم در املاک آمده و سراغ شمارا میگیرد. دم در رفتم قیافه آشنا بود. بله همان دوست پدرم بود بشدت پیر و شکسته شده بود . از شرم داخل املاک نمی آمد. سلام کردم گفت: پسرم شنیدم که وضع مالی بدی نداری . محمد( پسرش) را گرفته اند . ۵ میلیون بدهی دارد در زندان است و زنعمویت با ناراحتی قلبی درحال سکته کردن است. آیا میتوانی این مبلغ قرض بدهی تا ازادش کنیم؟ بدو بدو داخل رفتم یک چک ۵ میلیونی نوشتم و دم در آمدم. قلبم بشدت میزد. سالها منتظر این لحظه بودم . چک را جلو بردم و آب دهانم را در دهنم جمع کردم تا کار چند سال قبلش را جبران کنم اما اینکار را انجام ندادم و از او گذشتم. همین حس شرمندگی برایم کافی بود. من به ارزویم رسیده بودم و مثل معروف زمین گرد است را به چشمم دیدم. خلاصه که تمام آن حس نفرت و عقده ها رویاهای انسان را میسازد و در گذشته من خیلی از این نفرت ها وجود داشت که فقط بدلیل نداری و بی پولی اتفاق می افتاد.

+کمی خسته شدید!اما حیف است برای آخرین کلام اگر بخواهید یک توصیه یه مشاوران املاک مخاطب خود بکنید آن توصیه چیست؟

اولا از اینکه زحمت کشیدید تشریف آوردید بسیار تشکر میکنم.مطلب بعدی در مورد توصیه که فرمودید ۳ نکته دارم که بعنوان برادرشان دوست دارم از من بشنوند.

اول اینکه یا وارد این شغل نشوند یا حالا که وارد شدند تحت هیچ عنوان شغل املاک را رها نکنند.من دوستان،همکاران و شاگردان زیادی در شغل املاک داشته ام.به دلیلی که الان در توصیه دوم خواهم گفت،مطمعن باشند روزهای سخت به پایان میرسد و به این حقیقت خواهند رسید که مهم ترین قدم در زندگی و عمرشان این بوده که شغل مشاور املاک را با همه سختی هایش ادامه داده اند.قول میدهم هرگز پشیمان نخواهند شد.

+چه مدت زمانی ادامه بدهند؟(بلند میخندند)آخر خیلی ها مدت زمان زیادی ادامه میدهند اما نتیجه نمیگیرند!

کمی عجله کردید،در توصیه دوم پاسخ شمارا میدهم.اولا مطمعن باشید که اگر سالهای زیادی مشغولید و نتیجه نگرفتید باید عیب بزرگی که دارید را پیدا و رفع کنید.امکان ندارد در شغل املاک نتیجه نگیرید.مگر اینکه راه اشتباهی را در پیش بگیرید.اما اینکه چرا میگویم ادامه بدهید؟من انسانهای زیادی را در این شغل دیده ام شاید بیش از ۱۰۰ هزار مشاور املاک.برای هر شخصی که وارد این شغل می شود ۲ یا ۳ فرصت پیش می آید.مطمعننا این اتفاق برای همه می افتد.مثلا یک مشتری یا یکی از دوستانتان به شما پیشنهاد میدهد‌که دفتر املاکی با سرمایه او بازکنید و شما آنرا مدیریت کنید.یا سرمایه گذاری امکان ساخت یک ملک توسط شما را بازگو و مطرح میکند.این اتفاق بالاخره برای شما یا می افتد یا خودتان باید پیشنهاد بدهید.

حال مساله این است،اولا این پیشنهاد در صورتی بدست شما میرسد که شما از همه نظر آماده باشید.دوما اگر این ۳ پیشنهاد به شما برسد آیا توانایی قبول آن را دارید؟

+آقای فرهنگ کمی گیج شدم!ممکنه باز کنید مساله رو؟

چیز سختی نگفتم!ببینید مساله ورود من به ساخت و ساز یا همان دپارتمان که گفتم مگر به همین شکل اتفاق نیافتاده؟فرهنگ اگر علم و تجربه و دانش و توان نداشت آیا دوست سوپر مارکت دار من یا پدرش قبول میکرد سرمایه اش را در اختیار من بگذارد؟

مساله این است روزی که موقعیت ورود به ساخت و ساز برای من پیش آمد،من قبل از آن ساخت و ساز را کاملا بلد بودم.شما دنبال هرچیزی که بروید آن را بدست خواهید آورد.من میخواهم بگوییم فرض کنید شما یک مشاور املاک با ۵ سال سابقه و بدون سرمایه یا معذرت میخواهم آس و پاس هستید.قبول است؟دیگر از این بدتر که نداریم؟

شما مدیریت املاک،قرارداد نوشتن و علوم مربوط به مدیریت املاک را یادبگیر.ظاهر خودت را از امروز به ظاهر یک مدیر املاک تبدیل کن.من به شما قول میدهم در یکسال آینده به طرز عجیبی با سرمایه شخص دیگری بصورت شراکتی مدیر یک املاک خواهی شد.وقتی هم مدیر املاک شدی زرنگ باش از فرصت استفاده کن تا محتاج آن سرمایه گذار نمانی.

در زمان مدیریت املاک هم ساخت و ساز یاد بگیر.نقشه خوانی و مهندسی یاد بگیر.با سازنده های منطقه مراوده و نشست و برخواست کن.مطمعن باش آن ۲ یا ۳ فرصت برایت پیش خواهد آمد.این فرصت ها را اگر استفاده نکنی تا آخر عمر محتاج پول هستی.شما مگر فکر میکنی افشین فرهنگ کیست؟افشین فرهنگ از خیلی از مشاورین املاک فعلی ضعیف تر و آس و پاس تر بوده.بحث سر استفاده از فرصت هاست.شما بگو الان آیا زبان یک کشور دیگر بغیر از نشریه خود را بلدی؟

+خیر متاسفانه

خوب عزیزم اگر همین فردا شما را برای بخش بین المللی خبرگزاری رویترز بخواهند چون از قبل تلاشی نکردی توان استفاده از این فرصت را نخواهی داشت.(میخندد)حالا خوب موضوع را فهمیدی؟

+بله واقعا شگفت زده هستم.اما توصیه سوم هنوز مانده!

توصیه سوم از آن ۲ توصیه مهم تر است بماند شاید یک روز بطور عمومی گفتم.برای اینکه کمی از کنجکاویت کم کنم باید بگویم همه چیز دنیایی نیست.خیلی مسائل به رابطه ما با خدا،طبیعت،کائنات یا به هرچیزی اعتقاد داریم ،مرتبط است.بحث دین و ایمان و اینها نیست.میخواهم بگویم اکر فکر میکنید برای موفقیت در زندگی تنها راه تلاش دنیایی است سخت در اشتباه هستید.ما از خود اختیاری نداریم.نیرویی ما را اداره میکند که قادر است در کوتاهترین زمان ممکن شما را ثروتمند یا فقیر کند.

+شاید یکی از بهترین مصاحبه های عمرم را انجام دادم!

واقعا راست میگی؟نظرت راجع به افشین فرهنگ چی بود؟

+حقیقتا فکر میکردم انسان مغروری باشید.افشین فرهنگ انسانی بسیار خاکی و متواضع اما بسیار بیشتر انسانی پیچیده هست.فکر میکنم هر کسی از هم صحبت شدن با شما لذت خواهد برد.من که دوست داشتم همچنان باهم گپ بزنیم و حتما در آینده سعی میکنم ارتباطم را با شما حفظ کنم!

(بلند میخندد) منم از صحبتی با شما لذت بردم امیدوارم توانسته باشم به هر کسی که این مصاحبه را میخواند کمک کوچکی کرده باشم.موفق باشید.

لطفا با نظرات خود انتهای مطالب سایت از ملک آموز حمایت کنید

پست های مرتبط

مطالعه این پست ها رو از دست ندین!
مهارت‌های کلیدی مشاور املاک حرفه‌ای

مهارت‌های کلیدی مشاور املاک حرفه‌ای

در دنیای پر تنش و رقابتی صنعت املاک، مشاورین نقش بسیار اساسی دارند. آن‌ها باید بر مهارت‌های گسترده‌ای تسلط داشته…

بیشتر بخوانید
مشاور املاک حرفه ای|همه چیز درباره مشتری بالقوه و بالفعل در املاک

مشاور املاک حرفه ای|همه چیز درباره مشتری بالقوه و بالفعل در املاک

در صنعتی پر رقابت مانند املاک،برای یک مشاور املاک حرفه ای درک تفاوت ها بین مشتری بالقوه و بالفعل و…

بیشتر بخوانید

آموزش آگهی نویسی املاک؛اصول متن نویسی آگهی ملک

امروزه بحث فروش ملک یکی از مهم ترین چالش‌های افراد فعال در حوزه املاک و مستغلات است، آگهی‌های ملک و…

بیشتر بخوانید

نظرات

سوالات و نظراتتون رو با ما به اشتراک بذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *محدودیت زمانی مجاز به پایان رسید. لطفا کد امنیتی را دوباره تکمیل کنید.